وبلاگ فرهنگی، اعتقادی فصلنامه موعود- فارس- کارزین
 
 
 


وبلاگ اختصاصی کانون فرهنگی، هنری الغدیر- کارزین

موعود در ادیان
گفت و گو از موعود ادیان و منجی آخرالزمان گفت و گویی است دیرین با عمری به درازای خلقت انسان و سكنای او در عرصه خاك. این تاریخ بلند و اشتراك آن در میان همه اقوام و ملل حكایت از فطری بودن این معنا در نوع انسان دارد. موعود ادیان نه یك پندار و یا خرافه و نه محصول دوران سخت زندگی بلكه واقعیتی است كه ریشه در جان انسان دارد. از یك سو عقل آدمی و از دیگر سو بیان مشترك همه پیامبران الهی، تمامی حكیمان فرزانه، قدیسان آزاده و ادبیات همه اقوام و ملل این نكته را تایید كرده و بدان صحه می گذارد. اگر بخواهیم چكیده تمام آرای موجود درباره منجی و موعود ادیان و آنچه را كه جملگی منتظران موعود برآن متفق اند در چند كلمه خلاصه كنیم، جز این سه امر به دست نمی آید: ₪ رویكرد معنوی به عالم ₪ عدالت فراگیر ₪ كوتاه شدن دست ابلیس از همه ساحت های فكری،فرهنگی و مادی حیات انسان. بنابراین بر ما و بر همه كسانی كه به نوعی مشتاق گفت و گو از موعود ادیان و منجی آخرالزمانیم، ضروری است كه بدانیم در كجای تاریخ به سر می بریم و خود را برای آمدنش مهیا كنیم، مبادا كه بیاید و ما را خفته ببیند.»1 با شروع این مبحث قصد بر این است تا به بررسی مساله مهدویت از دیدگاه مذاهب مختلف دین مقدس اسلام، دین مسیحیت، دین یهودیت و ... بپردازیم. عقیده به ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)در اسلام: مساله مهدویت و ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) به عنوان منجی بشریت، مساله ای است كه در دین اسلام اهمیت زیادی بدان داده شده است، تا جایی كه روایات فراوانی از طریق شیعه و سنی در این زمینه وارد شده است. محتوای این روایات شامل خصوصیات ظاهری به همراه جرئیاتی درباره نحوه ظهور و حكومت جهانی ایشان می باشد. مساله مهدویت و ظهور منجی آخرالزمان به عنوان آخرین رهبر آسمانی كه در پایان جهان ظهور خواهد كرد، مساله ای است كه از همان نخستین روزهای ظهور اسلام به مسلمانان نوید داده شده است و مورد قبول همه فرق و مذاهب اسلامی می باشد. عده ای از افراد معاند كوشیده اند تا این عقیده را فقط مختص به شیعه بدانند در حالی كه این عقیده اختصاص به شیعه ندارد بلكه مورد قبول عموم مسلمانان از همه فرق و مذاهب اسلامی است. عقیده به ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) یكی از ضروریات دین مقدس اسلام است و منكر آن از آیین اسلام بیرون است. بر طبق وعده های قران كریم که در شماره های گذشته به بررسی آن ها پرداختیم؛ و روایات متعدد که ان شا ا... مورد بررسی قرار خواهد گرفت، عموم مسلمانان عقیده دارند، در آخرالزمان مردی از اهل بیت(ع) ظهور خواهد نمود كه عدل و داد را برقرار خواهدكرد و بر همه جهان مسلط می گردد. در سایه چنین حكومتی ظلم، جور، جفا، تعدی،تجاوز، جنایت و خیانت ریشه كن می گردد و برادری و برابری و عدالت و محبت همه جا را فرا می گیرد. تعالیم سعادت بخش اسلام به بهترین شكل به اجرا درمی آید و آیین جاوید رسول اكرم(ص) بر همه سرزمین ها سایه گستر می شود. این مطالب فشرده آن چیزی بود كه عموم مسلمانان به ویژه شیعیان دوازده امامی درباره حضرت مهدی(علیه السلام) به آن عقیده دارند. اینك به ذكر چند روایت در این زمینه كه بیان كننده دیدگاه شیعه است می پردازیم. پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله و سلم) مى فرماید: «من أنكر القائم من ولدی فقد أنكرنی»2«هركس كه قائم(علیه السلام) از فرزندان مرا انكار كند به راستى كه مرا انكار كرده است». و در حدیث دیگر مى فرماید: «من أنكر القائم من ولدی فی زمان غیبته مات میتهً جاهلیهً»3«هركس كه مهدى قائم(علیه السلام) از فرزندان مرا در زمان غیبتش انكار كند به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است». امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: «اللهم إنك لا تخلو الأرض من حجه لك على خلقك ظاهرا أو خائفا مغمورا لئلا تبطل حججك و بیناتك»4پروردگارا! به راستی كه تو زمین را از كسی كه برهان بر وجود تو است در نزد مخلوقاتت، خالی نمی گذاری در حالی كه او آشكار است یا خائف و پنهان است برای این كه حجج و دلایلت باطل نگردد». و اما در مورد دیدگاه اهل سنت راجع به مساله مهدویت باید گفت كه بزرگان اهل سنت نیز مانند شیعیان، منكر این اصل را خارج از دین مقدس اسلام می دانند و احادیث بسیاری را از طریق گروه بسیاری از صحابه و تابعین در كتاب های خویش نقل نموده اند. «ناگفته نماند كه پیروان مذاهب اسلامی عموما در این مساله كه آینده بشریت، سرانجام به حكومت جهانی مهدی موعود(علیه السلام) ختم خواهد شد، با یكدیگر موافقند و فقط در برخی از جزئیات اختلاف نظر دارند، مانند این که: برخی معتقدند كه ایشان از نسل امام حسین(علیه السلام) هستند و برخی ایشان را از نسل امام حسن(علیه السلام) دانسته اند, یا این كه عده ای معتقد به عدم تولد ایشان هستند و می گویند در اینده متولد خواهد شد و عده ای مانند شیعیان معتقد به تولد و حیات ایشان هستند.»5 اینك به ذكر چند حدیث از منابع اهل سنت در مورد مساله مهدویت می پردازیم: پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:«هنگامى فرا مى رسد كه زمین پر از ظلم و جور شود، آن وقت مردى از خاندان من قیام مى كند هفت ـ یا نُه ـ سال در روى زمین حكومت مى كند، و زمین را پر از عدل و داد مى نماید.»6 پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:«چگونه خواهید بود هنگامى كه عیسى بن مریم(علیه السلام)در میان شما نازل شود و امام شما از میان خود شما باشد؟»7 پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود:«در آخر الزمان خلیفه اى مى آید كه مال را ـ به طور مساوى ـ تقسیم مى كند و آن را نمى شمارد.»8 شناخت مهدی موعود علیه السلام: «نام مبارك حضرتش نام پیامبر اكرم (صلی الله و علیه و اله) می باشد. كنیه مسلم آن حضرت كنیه جدش رسول خدا (صلی الله و علیه واله)، ابوالقاسم، است. كنیه های دیگر ایشان ابوعبدالله، ابوجعفر و ابوصالح می باشد. اوصاف و القاب معروف آن حضرت در روایات شیعه و سنی و نویدهای كتب مذهبی اهل ادیان چنین آمده است: « برگزیده ابراهیم، ثائر، حجت آل محمد، خلف صالح، خلیفه الله، رهایی بخش امت، ذوالغیبه، صاحب پرچم محمدی، صاحب الزمان،صاحب الغیبه، عادل،قائم، قائم آل محمد، منتقم، منصور، مهدی، مهدی آل محمد، مهدی امت و مهدی منتظر.»9 «پدر بزرگوار امام زمان حضرت امام حسن عسكری(علیه السلام)، امام یازدهم شیعیان است. مادر بزرگوار ایشان ملیكه نوه امپراطور روم شرقی بود. او با این كه با خاندان امپراطوری زندگی می كرد انچنان پاك بود كه گویی شباهت به خانواده خود ندارد. داستان ماجرای اسارت او و خریداری او از جانب امام هادی (علیه السلام) برای امام حسن عسكری(علیه السلام) در تاریخ آمده است. امام قائم(علیه السلام) از چنین پدر و مادری در شب جمعه، نیمه شعبان سال 255 هجری قمری, در زمان حكومت معتمد عباسی در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدرش پنج ساله بود. تولد آن حضرت را جز عده ای خاص نمی دانستند و برای نوع مردم مخفی بود تا مبادا مورد گزند طاغوتیان غاصب و ستمگر زمان قرار بگیرد. بالاخره با شهادت امام حسن عسكری(علیه السلام) در شب هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری امامت به ایشان رسید و به فرمان الهی از همان لحظه غیبت اختیار فرمود.»10 درباره نسب مهدی موعود(علیه السلام) و صورت و سیرت و جزئیات زندگی ایشان در زمان غیبت و نحوه ظهور و حكومت ایشان، روایات بیشماری را علمای شیعه و سنی در منابع معتبر خود آورده اند كه برای نمونه به چند حدیث اشاره می شود. پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:«دنیا به آخر نمی‌‌رسد تا این كه زمام امور امتم را مردی از اهل بیتم به دست می‌گیرد كه به او مهدی گفته می‌شود.»11 پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:«مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه(علیها السلام) است»12 حسین بن علی (علیه السلام) می فرماید:«قائم این اُمّت نهمین فرزند منست; اوست كه از دیده ها غایب مى شود و در حالى كه زنده است میراثش تقسیم مى شود.»13 رسول اكرم (صلی الله و علیه و اله) فرمودند: او جوانی با این صفات است: «چشم‌هایش سرمه كشیده یا سیاه چشم و ابروانی طویل، بینی كشیده میان برآمده دارای محاسنی پر پشت، خالی بر گونه راست و خالی دیگر بر دست اوست.»14 رسول اكرم (صلی الله و علیه و اله) فرمودند: «او شبیه‌ترین مردم به من از نظر خلقت و اخلاق است.»15 حضرت علی (علیه السلام) فرمودند:«قائم... او مردی است بلند پیشانی، دارای بینی باریكی كه میانش اندكی برآمدگی است، برآمده شكم، دارای ران هایی درشت و پهن، خالی بر ران راست اوست، میان دو دندان او گشاده است. او زمین را همان گونه كه از ستم و جور پر شده است از دادگری لبریز خواهد كرد.»

[ موضوع ] : عمومي
ن : hni
ت : جمعه, خرداد 10, 1392
نظر ( 0 )
منتقم آل طاها
«کاش مهدی به جهان چهره هويدا می کرد گره از مشکل پيچيده ی ما وا می کرد کاش می آمد و بهر عاشقان زهرا قبر مخفی شده فاطمه پيدا می کرد» ياران موعود, بی قراران مهدی وعاشقان مادرش زهرا؛ مهدی مان خواهد آمد, يوسف گمگشته ی زهرا روزی خواهد آمد او خواهد آمد تا ديگر ظلم و بی شرمی در هيچ لباسی نتواند ظاهر شود. او خواهد آمد تا زخم های دل شيعيان را التيام بخشد و اساس تزوير را برافکند. به ياری خدا روزی مولايمان تکيه بر خانه ی خدا خواهد زد و طنين انا بقيه الله . . . او تن کاخ نشينان را به لرزه خواهد افکند. او خواهد آمد تا ظالمی نباشد و به واسطه ی آن ظلمی به مظلومی روا نشود. او خواهد آمد و با آمدنش ديگر: مادری به پشتيبانی ولايت پشت در نيم سوخته فرياد سر نخواهد داد. محسنی چشم به جهان نگشوده پشت در جان نخواهد سپرد. مسمار دری پهلوی مادری را نخواهد شکافت. بی بی جان اگر مهدی تو بيايد ديگر هيچ مادری در کوچه سيلی از ظلم نخواهد خورد؛ ديگر هيچ فرزندی شاهد سيلی خوردن مادر نخواهد بود؛ بی شک آن گاه که امام حسن مجتبی(عليه السلام) بد ترين لحظات زندگيش را تجربه می کرد, می توانست با اتکا به قدرت حيدريش آسمان را بر سر آن نابخردان خراب کند اما سکوت کرد؛ زيرا او می دانست که مهدی دست انتقام خداست که روزی از آستين حق برون خواهد شد و بار اين بی عدالتی ها را از دوش تاريخ بر خواهد داشت و اين لکه ی سياه را از دامان بشريت پاک خواهد نمود. ديگر نخوری سيلی رويت نشود نيلی از ضربت آن سيلی می سوزم و می سازم بی ترديد اگر گوش دل باز کنيم صدای ناله ی مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را می شنويم که از خدا تعجيل در فرجش را می خواهد. اما چگونه می شود که تا به امروز آمدنش به تأخير افتاده است؟ چرا هر روز که می گذرد ستم ها و بی عدالتی ها به شيوه ای نو, بشريت را به زنجير می کشانند؟ آيا عامل اين دوری و تأخير چيزی جز ما و اعمال ماست؟ گفتم که روی ماهت از ما چرا نهان است گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عيان است او می آيد! اگر خانه ی دلمان را مأمن عشقش کنيم؛ اگر خط بطلان بر خواسته هايی بکشيم که هر کدامشان حائلی می شود به وسعت دوری بين ما و مهدی فاطمه(سلام الله عليها). فاطمه جان! تو نيز با ما دست به دعا بردار و برای آمدن منتقمت دعا کن؛ دعا کن بيايد تا مظلوميت علی(عليه السلام) و خاندان او پايان پذيرد و انتقام خون تو و فرزندانت را بگيرد. «مادر می آيم و حق تو احياء می کنم دشمنانت را يکايک خار و رسوا می کنم از خدا اذن ظهورم را تقاضا کن که من عقده های قلب پر خون تو را وا می کنم بهر عشاقی که مرغ روحشان پر می زند ِگرد قبر مخفی ات؛ قبر تو پيدا می کنم»

( ادامه مطلب )




[ موضوع ] : عمومي
ن : hni
ت : شنبه, اسفند 19, 1391
نظر ( 0 )
نواب اربه

در زمان غيبت صغرى چهارتن از بزرگان شيعه وكيل و سفير و نايب خاص امام زمان عليه السلام بودند كه خدمت آن حضرت مى‏رسيدند و وكالتشان به خصوص مورد تاييد بود و پاسخهاى امام در حاشيه نامه‏هاى سوالى توسط آنان بدست مردم مى‏رسيد.

البته غير از اين چهار نفر وكلاى ديگرى هم از طرف امام عليه السلام در بلاد مختلف بودند كه يا بوسيله همين چهار نفر امور مردم را بعرض امام زمان عليه السلام مى‏رساندند و از سوى امام در مورد آنان توقيعهايى صادر شده بود (1) و يا به گفته مرحوم آيه الله سيد محسن امين سفارت اين چهار نفر سفارت مطلق و عام بوده ولى ديگران در موارد خاصى سفارت داشتد از قبيل ابوالحسين محمد بن جعفر اسدى‏ و احمد بن اسحاق اشعرى‏ و ابراهيم بن محمد همدانى‏ و احمد بن حمزه بن اليسع‏ (2)

نواب اربعه به ترتيب عبارتند از:

1 - جناب ابو عمر و عثمان بن سعيد عمرى (به فتح عين و سكون ميم).

2 - جناب ابو جعفر محمد بن سعيد عمرى.

3 - جناب ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى.

4 - جناب ابوالحسن على بن محمد سمرى (بفتح سين و ميم)

ابو عمر و عثمان بن سعيد مورد اعتماد مردم و جليل القدر و وكيل حضرت هادى و حضرت عسكرى بود (3) و به امر امام عليه السلام متصدى كفن و دفن امام گرديد (4) وى در سامرا در محله عسكر سكونت داشت و به همين مناسبت‏به او نيز عسكرى‏ گفته مى‏شد و براى آنكه ماموران دربارى پى به كارها و خدمات او نسبت‏به امام عليه السلام نبرند روغن فروشى مى‏كرد (5) و زمانى كه تماس با امام عسكرى (ع) براى شيعه مشكل بود اموال توسط او براى امام ارسال مى‏شد و جناب عثمان بن سعيد اموال را در ظرفهاى روغن مى‏ريخت و نزد امام مى‏برد (6)

عثمان بن سعيد پيش از وفات به فرمان امام عصر (عج) فرزند خود ابو جعفرمحمد بن عثمان‏ را به جانشينى خود و نيابت امام معرفى كرد.

محمد بن عثمان‏ نيز همچون پدر از بزرگان شيعه و در تقوى و عدالت و بزرگوارى مورد اعتماد و احترام شيعيان بود و قبلا نيز حضرت عسكرى عليه السلام نسبت‏به او و پدرش اظهار اعتماد و اطمينان فرموده بود و مرحوم شيخ طوسى مى‏نويسد شيعه بر عدالت و تقوى و امانت او اتفاق داشتند (7) .

پس از در گذشت نائب اول جناب عثمان بن سعيد توقيعى (8) از جانب امام زمان عليه السلام در مورد وفات او و نيابت فرزندش محمد صادر شد.

عبد الله بن جعفر حميرى‏ مى‏گويد از محمد بن عثمان پرسيدم صاحب الامر را ديده‏اى؟

فرمود: آرى و آخرين ملاقاتم با او كنار بيت الله الحرام بود كه مى‏گفت اللهم انجز لى ما وعدتنى‏ (9) و نير او در در مستجار (10) ديدم كه مى‏گفت اللهم انتقم بى اعدائى‏ (11)

و نيز محمد بن عثمان مى‏فرمود: صاحب الامر (ع) هر سال در حج‏حاضر مى‏شود او مردم را مى‏بيند و مى‏شناسد و مردم او را مى‏بينند ولى نمى‏شناسند. (12)

محمد بن عثمان براى خود قبرى ترتيب داده و آنرا با ساج (نوعى پارچه و لباس) پوشانده بود و روى آن آياتى از قرآن كريم و اسامى ائمه اطهار را نوشته بود و هر روز داخل آن مى‏شد و يك جزو از قرآن را قرائت مى‏كرد و بيرون مى‏آمد (13)

اين بزرگوار پيش از مرگ از روز وفات خود خبر داد و در همان روز در گذشت (14) و پيش از رحلت گروهى از بزرگان شيعه نزد او آمدند و ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى‏ را به امر امام زمان عليه السلام براى سفارت و ارتباط با امام معرفى كرد و فرمود او قائم مقام من است‏به او مراجعه كنيد (15)

جناب ابو جعفر محمد بن عثمان عمرى در سال 305 هجرى قمرى رحلت كرد (16) رحمه الله عليه رحمه واسعه.

حسين بن روح نوبختى

جناب ابوالقاسم حسين بن روح نوبختى نزد موافق و مخالف عظمت و بزرگى ويژه‏اى داشت و به عقل و بينش و تقوى و فضيلت مشهور بود و عموم فرقه‏هاى مختلف مذهبى به او توجه داشتند در زمان نائب دوم محمد بن عثمان عمرى و از جانب او متصدى پاره‏اى از امور بود در ميان ياران ويژه محمد بن عثمان جعفر بن احمد بن متيل قمى بيش از ديگران با او خصوصى و مرتبط بود چنانكه حتى در اواخر زندگى محمد بن عثمان غذاى او در خانه جعفر بن احمد و پدرش تهيه مى‏شد و ميان اصحاب نائب دوم احتمال جانشينى جعفر بن احمد بن متيل) از ديگران بيشتر بود در آخرين ساعات زندگى و بهنگام احتضار محمد بن عثمان جعفر بن احمد بالاى سر او و حسين بن روح پايين پايش نشسته بودند (17) محمد بن عثمان به جعفر بن احمد رو كرد و فرمود: مامور شده‏ام كه امور را به ابوالقاسم حسين بن روح واگذار نمايم.

جعفر بن احمد از جا برخواست و دست‏حسين بن روح را گرفت و او را بالاى سر محمد بن عثمان نشاند و خود در پايين پاى او نشست. (18)

ابوالحسن سمرى

مؤلف كتاب منتهى المقال‏ درباره نائب چهارم جناب ابوالحسن على بن محمد سمرى مى‏نويسد: جلالت قدر او آنچنان زياد است كه نيازى به توصيف ندارد (19) .

آن بزرگوار به فرمان امام عصر ارواحنا فداه پس از جين بن روح عهده دار نيابت امام (ع) و رسيدگى به امور شيعيان گرديد.

مرحوم محدث قمى مى‏نويسد: ابوالحسن سمرى روزى به جمعى از مشايخ كه نزد او بودند فرمود خداوند به شما در مصيبت على بن بابويه قمى اجر عنايت فرمايد در اين ساعت از دنيا رفت.

آنان ساعت و روز و ماه را ياد داشت كردند 17 يا 18 روز بعد خبر رسيد كه در همان ساعت على بن بابويه قمى در گذشته است (20)

على بن محمد سمرى‏ در سال 329 هجرى در گذشت (21) و پيش از وفاتش گروهى از شيعان نزد او گرد آمدند و پرسيدند پس از تو چه كسى جانشين تو خواهد بود؟

پاسخ داد: من مامور نشده‏ام در اين مورد به كسى وصيت كنم (22)

و نيز توقيعى را كه از سوى امام غائب عليه السلام در اين باره صادر شده بود به شيعيان نشان داد آنان از روى توقيع استنساخ كردند.

پى‏نوشتها:

(1) المهدى ص 182.

(2) اعيان الشيعه، ج 4 بخش سوم، ص 21

(3) منتهى المقال - المهدى ص 181

(4 و 5) اعيان الشيعه، ج 4 بخش سوم، ص 16.

(6) بحار، ج 51 ص 344.

(7) بحار ج 51 ص 345 - 346 غيبت‏شيخ طوسى، ص 216 و 219 الكنى والالقاب، ج 3 ص 230.

(8) توقيع‏ يعنى حاشيه نويسى و اصطلاحا به دستورات و نامه‏هاى خلفا و پادشاهان نيز گفته مى‏شد و در كتب علماى شيعه به نامه‏ها و فرمانهايى كه در زمان غيبت از طرف امام غائب به شيعيان رسيده توقيعات‏ مى‏گويند.

(9) بحار، ج 51، ص 351

(10) مستجار محلى است نزديك ركن يمانى و مقابل در كعبه و جائى است كه گنهكاران به آنجا پناه مى‏برند.

(11) بحار، ج 51، ص 351

(12) بحار، ج 51، ص 351

(13) الكنى و الالقاب چاپ نجف ج 3 ص 267 - 268

(14) الكنى و الالقاب ج 3 ص 268

(15) بحار ج 51، ص 354 - 355، غيبت‏شيخ طوسى، ص 326 - 327.

(16) بحار ج 51، ص 352

(17) بحار ج 51، ص 353 - 354

(18) بحار ج 51، ص 354

(19) منتهى المقال

(20) الكنى و الالقاب، ج 3 ص 231 - بحار، ج 51 و ص 361.

(21) غيبت‏شيخ طوسى، ص 242 - 243.

(22) بحار ج 51، ص 360.

پيشواى دوازدهم ص 39

مؤسسه در راه حق. 

( ادامه مطلب )




[ موضوع ] : عمومي
ن : hni
ت : شنبه, اسفند 19, 1391
نظر ( 0 )
از حامی نبوت تا فدایی ولایت

سخن از زهرا(سلام الله عليها) است. آن دخت رسالت؛ حامی نبوت ؛ همسر ولايت؛ مادر امامت؛ اسوه ی شرافت و يگانه دُرً  قداست.

همو که اسلام وامدار اوست. چرا که نبوتی نبود اگر زهرا نبود؛ و اَليَومُ اَکمَلتُ لَکُم. . . معنا نداشت. اگر رسول، زهرا نداشت؛ دين بدون زهرا ابتر بود؛ چرا که دين به امامت اکمل شد؛ و امامتی نبود اگر زهرا نبود.

حضرت زهرا(سلام الله عليها) يگانه دردانه ی نبی مکرم اسلام(صلی الله عليه وآله)، که به سبب مهر و عاطفه ی بسيار و رسيدگی او نسبت به حضرت رسول(صلی الله عليه وآله) او را بحق ام ابيها لقب دادند.

ام ابيها حقيقت و ابعاد رفتاری فاطمه(سلام الله عليها) است در مورد پدرش. پس بی جهت نيست که رسول گرامی(صلی الله عليه وآله) فاطمه را پاره ی تن خود و خود را وابسته به او می خواندند. و مصداق آن فَمَن آذاها, فَقَد آذانی است. [پس هر که او را آزاردهد، مرا آزرده].

و آيه مبارکه ی قُل لا اَسئَلُکُم عَليهِ اَجراً اِلا اَلمَوَدَة في اَلقُربی نيز نشان از اهميت احترام و حفظ حرمت خاندان پيامبر است.

پس چگونه است که روبه صفتان پيمان شکن  درب خانه ی خاندان پيامبر(صل الله علیه و آله) را به آتش می کشند، ياس پيامبر را بين در و ديوار می گذارند. و محسن شش ماهه را از ضربت مسمار در مقتول می سازند.

و داماد پيامبر را ريسمان به گردن در کوچه های مدينه می کشاندند؛ چگونه می شود که فاتح خيبر و شهسوار عرب را اين چنين دست بسته در کوچه های مدينه به سمت مسجد می کشاندند. و اين نيست جز مصلحت و امر پروردگار بر صبر علی(عليه السلام) که حَبلِ اللهِ المَتين را ريسمان به گردن و کشان کشان به بيعت ابوبکر بردند.

 چرا کوثر رسول در پی علی(عليه السلام)، در کوچه های غربت مدينه دستی به پهلو و دست ديگرش به ديوار گرفته و در حالی که خون از سينه اش می چکد، به راه می افتد؛ و نجات علی(عليه السلام) از چنگال شيطان صفتان را به قيمت  تازيانه و غلاف شمشير به جان می خرد؟ و آن زمان بود که پاره ی تن رسول جسم مجروح خود را به مسجد رسانيد تا از حريم ولايت دفاع کند و با سوختن خود، شمع امامت را روشن نگه دارد. به مسجد رفت تا درس مردانگی به نامردان مردنما بدهد و پايبندی به پيمان غدير را به  پيمان شکنان ياد آور شود. رفت تا با فدا کردن خود به مردم امام نشناس بفماند که جهت حفظ مقام امامت و ولايت بايد سيلی خورد، بايد ضربات تازيانه و غلاف شمشير را تحمل نمود. و در يک کلام همه چيز را در راه ولايت فدا نمود. کسی که زندگی خود را وقف نبوت کرده بود، اينک آمده بود تا با فدا شدن در راه امامت مانند پدر بزرگوارش فرماناَکمَلتُ لَکُم دينُکُم را با دستگيری و حمايت از علي(عليه السلام) در آخرين روز های عمر به انجام برساند.  

ياس کبود حيدر چه روز و شب ها که در بستر بيماری گذراند. اما در طول سه ماه رنج بی حساب، در شهری به عظمت مدينه، هرگزکسی درب خانه را جهت عيادت نزد. شير خدا هر روز شاهد پرپر شدن و پژمردن ياس جوان بودند؛ در حالی که بغضی سنگين گلويشان را می فشرد و فکر بيماری همسر از طرفی و درد پيمان شکنی سست عهدان از طرف ديگر قرار از کف شير مرد عرب ربوده بود. حجت خدا پيمان شکنی اهل تزوير را به قيمت از دست دادن همسری به بزرگواری صديقه ی کبری(سلام الله عليها) تجربه کردند. ايشان نظاره گر پيمان شکنی فرست طلبان بودند و ديدند که چه با شقاوت ديو صفتان، حق پيامبر را که مَوَدَةً في اَلقُربی بود، ادا کردند.

خفقان چنان به اوج می رسد که حسنين و زينبين، آستين به دهان می گيرند تا صدای گرِيه شان غافلان را از خواب غفلت به گوش نسازد. و ناموس خدا را شبانه و در خفا به خاک سپردند تا نکند نااهلان در تشيع پيکری همچون مادر امامت شرکت کنند.

شايد روا باشد گفتن اين که:

 حادثه ی کوچه مقدمه ی حادثه ی کربلا بود و فدک سند غصب ولايت.

 يک کربلا نه؛ بلکه صد کربلا زاييده ی همين سقيفه بود و به حق، تاويل { اول ظالمان حق محمد و آلش1}، همين کارگردانان سقيفه بودند. که اگر جسارت و بی حرمتی آنان به حريم ولايت نبود، هرگز احدی را جرأت و يارای صف آرايي در مقابل حسين(عليه السلام) نبود.

پس اول ظلم به خاندان عصمت حادثه ی فدک و کوچه و سيلی بود. و اول فدايي ولايت، اول زن عالم زهرای اطهر(سلام الله عليها).

( ادامه مطلب )




[ موضوع ] : عمومي
ن : hni
ت : شنبه, اسفند 19, 1391
نظر ( 0 )
 
 
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.